نیم کیلو امید
شب تاریک است... همانند روزگار سیاه...
و شب بلند و طولانی است ...همانند طولانی بودن قصه ی زندگی...
نشسته ای ... زانو بغل گرفته ای... و ___سکوت___ شب را میشماری...
به تاریکی شب فکر میکنی ...می ترسی زانوهایت را محکم تر فشار میدهی...
نگران چه هستی؟ مگر به طلوع افتاب بعد از هر شب تاریک و طولانی و سرد اعتماد نداری؟
به خورشید اعتماد کن ... سحر نزدیک است...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:56 توسط matham
|