روز میلاد من :(
برای روز میلاد تن من
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی
برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه اغازم نه پایان
توی اغاز روز بودن من
نزار پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودن من
نمی خوام از گلای سرخ و ابی
برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزش های ایثار محبت
بپایم اشک خوشحالی بباری
بزار از داغیه دستای تنها
بگیر حرم گرما بستر من
بزار با تو بسوزه جسم خسته ام
ببینی اتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت
اگه خواستی بیایی دیدن من
:(:(:(:(:(:(:(:(
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:2 توسط matham
|