توی چشمات میشه گم شد وقتی تو فکر فراری

سوسو ی شب تو اتاقم از تو مونده یادگاری

شعرو شب و شوق و شادی همه شاهدن که بودی

لحظه ها رو لحظه لحظه من و تو باهم می خوندیم

تو وجودت مهربونه ، مهربون مثل عبادت

واسه من که از تو دورم

که به رویات کردم عادت

نفسی که بند جونه

جون تازه واسه بودن

مثل باور یه اهنگ یه ترانه واسه خوندن

تو وجووووووودددتتتت مهربووووووووووونه

ریه هام پر شده از تو

بی تو هر لحظه عذابه

حتی با فکر نبودت

شب و روز حالم خرابه

بغض معصوم و نجیبت منو قانع کرد کمت شم 

ممنونم اجازه دادی با تو درگیر غمت شم