می زند در من فریاد

نمی دانم چیست و چرا ؟!

من با خود چه کردم

که هر لحظه بی تو برایم پر از آشوبست

گا ه بر من گویند ازین احساس بگذر

احساسی که این چنین می زند بر لبانت مهر خاموشی

این چنین پرواز را از یادتت می برد

آه ، به خود گوییم نکند این احساس

همان سیب کالی بود کز درخت افتاد

و من ز کنجکاوی همه روز هایم را با اویم

بر او گازی زدمو طعمش به دلم نشست

حال نمی دانم چه کنم

مابقی سیب را ؟ !